استاد عیسی فیوج
استاد عیسی فیوج:
![]()
روزگارانی نه چندان دور در منطقه کتول پیرمردی سالخورده در کنار ما در عسرت و تنگدستی و البته با دریا دلی زندگی میکرد.آفریننده و راوی منظومه عباس گالش استاد عیسی فیوج.بزرگی که در کوچه وبازارهای گرگان و علی آباد کتول برای گذران امورات زندگی ساده و بی آلایش خود به نوازندگی می پرداخت.مردی که در که در دوران جوانی در اکثر جشن ها و مجالس عروسی و شب نشینی های منطقه شرکت داشته و به نقل و قصه خوانی و شاد کردن دل های مردم مشغول بود. بله! استاد عیسی فیوج یادگار نقالی کشور و منطقه کتول که شهرتش تمام نقاط کشور را طی نموده بود در آخرین سالهای زندگی خود دغدغه معیشت داشت و این دغدغه،وی را مجبور به عرضه هنر ناب خود در کوچه و بازار برای مردمانی میکرد که نه میدانستند در کنج دلش منظومه عباس گالش جا خوش کرده است و نه میدانستند وی یادگار آخرین نسل نقال خوان ها ی کشور میباشد.بی دلیل نیست که یکی از مرشد های نقالی آرزو میکند کاش نقالی از بین میرفت چرا که این مردم قدرش را نمیدانند.
بی شک اگر استاد زنده بود و به پنجاه سال پیش بر میگشت دیگر نقالی را انتخاب نمیکرد چرا که دیگر برای کسی بیان داستان ها و روایات به صورت نقالی وقصه خوانی اهمیتی ندارد.اگر استاد میدید که برای گذران امورات خود باید هنری که روی آن ارزشی نمیشودگذاشت به مشتی سکه به این مردم عرضه کند بعید میباشد که دوباره نقالی را انتخاب کند.
عیسی فیوج رفت و مخزنی از هنر و تاریخ شفاهی منطقه کتول که یادگار نیاکان ما بود را با خود برد و افسوس که هیچکس قدرش را ندانست و از آن دردناک تر که بعد از مرگش نیز کسی نفهمید که چه گنجینه ای را از دست داده ایم.
در پایان به خوانندگان عزیز وبلاگ پیشنهاد میکنم مصاحبه ای خواندنی که مجله نمایش در ویژه نامه بهار و تابستان 1378 خود با عنوان" گفتند پدرم ساحر است" با استاد عیسی فیوج داشته را مطالعه فرمایید

